هرگز تو ندانی غم این درد گران را
شکند او کمر هر دو جهان را
جاریست جای خون قهوه در رگ
پیچش گردن نکند سهل زمان را
مست از قهوه و بیدار به خوابیم
که به دریای رهش نیست کران را