نصف من ، یک سوم شما
دختره نصف منه شوهر نمود
اینکه چن هفتس نسبتا هر روز هسین رو میبینم و کاری ب کار هم نداریم
خودش خیلی عجیبه...
والبته مورد رضایت
همش فک میکردم این یارو کم کم 9 سال از من بزرگ تر باشه
الان فهمیدم 3 سال:|
اه
اعصابم رخ بهم عن
باران که می بارد...
.
.
زمین بوی عن میگیرد
بوی او...
این همه بدبختی ما رو نکشت،
این سردرده ما رو میکشه...
ببین کی گفتم...
عذابم میدهد
زجه میزنم
کاش بمیرد
این عوضی دروغ گو...
همان که در آینه ایستاده...
حس مطلق یک جمعه نفرت انگیز.
سکوت بی قرار پاییز
و من...
پر از تباهی های بی نظیر
پر از خفگی
هنوز زندم
البته شاید
این دختر ها خیلی طفلک هستند
خوشحال و سرحال و خندان
آنقدر که گودال زیر گونه اش خالی نمیماند
با آرایشی ملیح
خودش حواسش نبود
به گوشه ای خیره ماند
من دیدم، همان چیزی که او ندید
یک خط نازک اشک
میخوام مثل قبل
موهامو با تیغ بزنم
اما نمیشه
چون اینجوری
باز
همه می فهمن
.
.
.
فقط کافیست کمی محبت کنی
ذهنشان پر میشود از داستان های عاشقانه
قیافه میگیرند و میروند
بدرود تا گور
احمق ، بعضی محبت ها از رو ترحم است
ع،ش،ق
زاده حماقت های ذهن توست
برو تا گور
بدرود تا گور
اینقدر حالم را بهم زد
که وقت نشد بالا بیاورم.
کاش به ابراهیم خلیل میگفتم
حالم خوب نیست
این یک جهنم است
و من اینجام
کاش ابراهیم خلیل می فهمید که جهنم یعنی چه
کاش می فهمید معنای آتش را
آتش همیشه گلستان نمیشود
ابراهیم
بفهم
حرف زدن برای من ساده نیست
"تو" با "من"
میشود ،تومن :)
حالا تو بگو
عشق
کیلویی چند "تو" "من"؟